X
تبلیغات
خورشید خانم.


خورشید خانم.

محسن ومیترا

<center><a href='http://night-skin.com/'><img src=' http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1403820468.gif' border='0' alt='تصاویر زیباسازی نایت اسکین' /></a></center>
نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 12:0 توسط | |

تو رو به خدا بعد من مواظب خودت باش

گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش

غصه ام میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری

دلت نگیره مهربون ، عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی ، از هم جدا کردنمون

دل نگرونتم همش ، اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیهات ببخش

منو ببخش ، منو ببخش . . .

اصلا فراموشم کن و فک کن منو نداشتی

اینجوری خیلی بهتره بگو منو نخواستی

برو بگو تنهایی رو خیلی زیاد دوسش داری

اگه تو تنها بمونی با کسی کاری نداری

دلت نگیره مهربون ، عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی ، از هم جدا کردنمون

دل نگرونتم همش ، اگه خطا کردم ببخش

بازم منو به خاطر تموم خوبیات ببخش

منو ببخش ، منو ببخش . . .

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:36 توسط | |



میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست

میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست

میگن هیچ عشقی تو دنیا ، مثله عشقه اولین نیست
میگذره یه عمری اما ، از خیالت رفتنی نیست
داغه عشقه هیچکی مثله ، اونکه پس میزنتت نیست
چقده تنهاشی وقتی ، هیچکسی هم قدمت نیست

چقده سخته بدونی ، اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی

چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش ماله اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم ، بگه میخوام که نباشی
نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:35 توسط | |

عزیز میگه مردها هر قدر هم که بزرگ بشن و باسواد بشن و پول دار بشن اما باز هم مثل بچه ها هستند . زود قهر میکنن ، زود پشیمان می شن و زود آشتی می کنن . ممکنه جلو زن ها چیزی نگن اما تنها که شدند شروع می کنن به بغض کردن . می گه به همین خاطره که کسی گریه ی مردها رو نمیبینه . عزیز میگه زن ها هر قدر هم که کوچیک باشن اما مادرند ، پناه مردها هستند . حتی دختر کوچولوها پناه باباهاشون هستند . عزیز گفت که بر میگردی!

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:32 توسط | |

به چه می خندی تو ؟

به مفهوم غم انگیز جدایی ؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟

به چه می خندی تو ؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد

یا به افسونگری چشمانت

که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟

به چه می خندی تو ؟

به دل ساده ی من می خندی

که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

خنده دار است " بخند ..


نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:29 توسط | |

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم،

برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند

طعم توفیق را می چشاند

و چه تلخ است لذت را “تنها” بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای ست “تنها” خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات می زند

یاد “تنهایی” را در سرت زنده میکند

“تنها” خوشبخت بودن خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است

” تنها” بودن ، بودنی به نیمه است

و من برای نخستین بار در هستی ام رنج “تنهایی” را احساس کردم

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:25 توسط | |

                                                               

                                                                    عاشق کشی کردی گلم

                   عاشق کشی کردی گلم                                         برو بذار بمیرم


             شاید که اون دنیا بشه                                       دست تورو بگیرم


             عاشق کشی کردی گلم                                       برو بذار بمیرم
  

              شاید که اون دنیا بشه                                        دست تو رو بگیرم


              خدا جون من آروم نمی گیرم                                یه کاری کن بمیرم


              یا دستاشو بگیرم                                              تموم دلخوشیم بود


              تنهام گذاشت چقدر زود                                       از این زندگی سیرم

                                                                    از این زندگی سیرم

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 12:15 توسط | |

<center><a href='http://night-skin.com/'><img src='http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/uploads/1385978252.gif' border='0' alt='تصاویر زیباسازی نایت اسکین' /></a></center>

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 12:27 توسط | |

<center><a href='http://night-skin.com/'><img src='http://night-skin.com/blogcode/tasvir-zibasazi/upimg/aviz/Night-Skin-Com-591.gif' border='0' alt='تصاویر زیباسازی نایت اسکین' /></a></center> 

عاشقی تنها یک هنر دارد … ساز دلت را خوب کوک می کند … ولی بعد، شکل طولانی ترین سکوت میان تمام آهنگهای دلت می نشیند … نه می توانی برقصی، نه گریه کنی، نه بخندی … آهنگ ات هم، بهتر است پخش نشود، که یا به گوش کسی نمی رسد یا اگر برسد، درست زیر و بم هایش را نمی شنود … نه استادی دارد و نه نت های تازه به کارت می آید … می تاباندت اما … آنقدر که می توانی تا دنیا دنیاست بچرخی … تو با دنیایی که در آنی…

: اینهمه بی تابی هایم را تاب نده … اوج می گیرد می خورد به سر خدا … آنوقت باید جواب بدهی

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 12:10 توسط | |

رد پای خدا

شبي از شبها مردي در خواب مي ديد كه با خداوند در طول ساحل قدم ميزند . هر لحظه بر پهنه آسمان صحنه هايي از زندگيش آشكار ميشد . در هر صحنه دو رد پا بر روي شنهاي ساحل ديده ميشد يكي ، از آن او و ديگري از آن معبودش . او متوجه شد در مواقعي از زندگيش فقط يك رد پا وجود داشت همچنين متوجه شد اين لحظات دقيقاً همان زماني بود كه او در زندگي احساس نا اميدي ، تنهايي و شكست ميكرد . به خداوند گفت : بار خدايا تو گفته بودي مصممي در تمام طول زندگي با من باشي و مرا ياري كني . اما درست در مواقعي كه احساس ناراحتي و نااميدي ميكردم و به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي . و خداوند به او پاسخ داد : اي آفريده عزيز من ، من ترا دوست دارم و هرگز ترا تنها نميگذارم . آن مواقعي كه احساس نااميدي داشتي و رنجي را تحمل ميكردي و فقط يك رد پا بر روي ساحل وجود داشت تو تنها نبودي و آن زماني بود كه من تو را روي شانه هايم گذاشته بودم و فقط رد پاي من بر ساحل به جاي مانده بود

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:26 توسط | |

   
 
   
 
 

الو؟

منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد ، حساب بنده هایتان جداست؟

الو ....

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چرا صدایتان نمی رسد کمی بلند تر صدای من چطور؟

خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست الو ،

مرا ببخش ،

باز هم مزاحمت شدم دوباره زنگ می زنم ،

دوباره ، تا خدا خداست

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:15 توسط | |


 

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن  افتادگان  زیر  پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس      
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 13:1 توسط | |

شقایق گفت با خنده:

نه بیمارم نه تب دارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی

نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرکز نشان عشق و شیدایی

یکی از روزها یی که زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت

تمام غنچه ها تشنه

و من بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته

به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می گفت

شنیدم سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری به جان دلبرس افتاده بود

اما.......

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

از آن نوعی که من بودم

بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرحم برای دلبرش آندم

شفا یابد........

چنانچه با خودش می گفت

بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده و یک دم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه .............. به روی من

شتابان شد ............ به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و به راه افتاد

و او می رفت و من در دست او بودم

و او هر لحظه سر را رو به بالا تشکر از خدا می کرد

پس از چندی هوا

چون کوره آتش زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت

به لبهایی که تاول داشت گفت:

اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد ......... که وای بر من

برای دلبرم هرگز ......... دوایی نیست

و از این گل که جایی نیست

خودش هم تشنه بود ......... اما

نمی فهمید حالش را

چنان می رفت و من در دست او بودم

و حالا من تمام هست او بودم

دلم می سوخت ....... اما ...........راه پایان کو؟

نه حتی آب نسیمی در بیابان کو؟

و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت

که ناگه

روی زانو های خود خم شد

دگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد

کمی اندیشه کرد ........ آنگه.........

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را با سنگ خارایی

ز هم بشکافت

ز هم بشکافت

اما! آه

صدای قلب او گویی جهان را زیر و رو می کرد

زمین و آسمان را پشت و رو می کرد

نمی دانم جه می گویم؟

به جای آب ..... خونش را.........

به من می داد و بر لبهای او فریاد

بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم و هستی

بمان ای گل

و من ماندم

نشان عشق و شیدایی و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد گل همیشه عاشق شد

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 12:35 توسط | |


:قالبساز: :بهاربیست: